Search Results
Back

Search Results For: *

Definition Type Word

ال + -ووَ-  + اس = الواس = الباس = لباس

 

لباس از بن آوای "ووَ" به معنی در برگرفتن و پوشاندن است. لباس وسیله ایست برای در بر گرفتن و پوشاندن بدن. این واژه "واس" بوده که در عربی "ال" گرفته است و در درازای زمان الف در "ال" افتاده و صدای "و" به "به" دگرگون شده است. البسه نیز به همین معنی و از همین بن آوا است.

"وسترا (vastra)" در اوستا نیز به معنی پوشش و لباس نیز از بن آوای "ووَ" است.

"وستر (wastar)" در پهلوی  نیز به معنی پوشش و لباس نیز از بن آوای "ووَ" است.

به مادر بفرمود تا همچنان
برون کرد از تن لباس زنان .

فردوسی .

word لباس

-ل ا-  + ه

از هم باز شدن، متلاشی شدن

 

word له
word مبارک
word متلاشی
word متورم
word محلول
word منقلب

1-"هُ" یا همان "هو" به معنی "خود" است.

 

همین پیش وند در سانسکریت به شکل "سُ" یا "سو" بکار می رود.

Sva (स्व).—pron. a.

1) One's own, belonging to oneself, often serving as a reflexive pronoun;

"ه" در بسیاری از  واژهای فارسی برابر با "س" در واژهای سانسکریت است. 

در زبان انگلیسی هم به شکل "s" بکار می رود. مانند self, solve, solution

Prefix 1 هُ

-وِ - 

 

 چون دو کس با هم جنگ کنند هر یک مرد دیگری را هم آورد باشد یعنی همتا وهم کوشش . آورد به معنی جنگ است.

word هم آورد
word هویدا

گفتن, صدا کردن, نامیدن, سخن گفتن

 

وکیلوکالت - ورد - وداع - واضح 

 

voice, advocate, vocal, vocation, provoke, equivocal, avocation, convocation, evoke, invoke, provoke, univocal, vocabulary, vociferate, vociferous, voice, vouch, vox, vowel

root وا
word واحد

صورتی است از وادی 

 

-ووا- 

word واد

گشادگی میان کوهها یا تپه ها یابیشه ها که راهی است سیل را, دره ,رودخانه و رهگذر آب سیل 

(طریقه و مذهب (در قرآن آمده است : الم تر انهم فی کل واد یهیمون

-ووا- 

word وادی

-وی- 

 

پیدا و آشکار, دیده شده

word واضح

-وِ - 

 

واقعه طلب یعنی جنگجو

word واقعه
word والی
word وامیدن

کار کردن (کار بدنی)

 

-ورزش- 

 

work, energy, wrought, allergy, energy, surgeon, organize, organic

root واو
word وحدت



Page 6 of 8, showing 20 record(s) out of 151 total