Search Results
Back

Search Results For: *

Definition Type Word
word واحد

صورتی است از وادی 

 

-ووا- 

word واد

گشادگی میان کوهها یا تپه ها یابیشه ها که راهی است سیل را, دره ,رودخانه و رهگذر آب سیل 

(طریقه و مذهب (در قرآن آمده است : الم تر انهم فی کل واد یهیمون

-ووا- 

word وادی

-وی- 

 

پیدا و آشکار, دیده شده

word واضح

-وِ - 

 

واقعه طلب یعنی جنگجو

word واقعه
word والی

کار کردن (کار بدنی)

 

-ورزش- 

 

work, energy, wrought, allergy, energy, surgeon, organize, organic

root واو
word وحدت
word وحی

چيره شدن, پيروز شدن, غلبه يافتن, مغلوب ساختن, نابود کردن, تسخیر کردن

 

 وِختن= -وِ - + ختن 

word وِختن
word وداع

وا 

خواندن, به ویژه خواندن دعا.

word ورد

1-گرداب

-ووِ- 

 

2-زمین هموار بی راه و نشان - سرزمین - گستره

-ووا- 

 

 

 

word ورطه

1- ورم به معنی حافظه است. از بن آوای -ووَ-  به معنی در بر گرفتن. یعنی آنچه که در بر میگیرد. 

2- معنی دوم ورم, استخر است, که خود یعنی ذخیره کننده و در بر گیرنده آب است. از بن آوای -ووَ-  به معنی در بر گرفتن

(بروید به مک انزی)

3- معنی سوم به شکل وَرَم خوانده می شود و از بن آوای -ووا- می آید. به معنی افزایش, بزرگ شدگی, برآمدگی است

word ورم
word ورود

عمل چیره شدن, عمل پیروز شدن, عمل نابود کردن, عمل غلبه کردن

 

واژه "وِز" از مشتقات وِختن است

word وِز
word وزن
word وزیر
word وس
word وسعت



Page 6 of 7, showing 20 record(s) out of 137 total